اسمان سفید...زمین سیاه

اسمان سفید...زمین سیاه
پر پرواز این پرندگان،کجاست...؟
میان همهمه های نبودن،
بین تمام خستگی ها
شوق رها شدن،کجاست...؟
چه بی احساس میشوم هر روز
چه بی اندازه تنهایم
تو در این عکس ها نیستی
اما صدای خاطراتت می آید...
کز کرده ام‌اینجا
کنار آن دیوار بلند
که‌می‌ماندم‌که بیایی
که‌من باز منتظر باشم
که تو باز هم‌نیایی
گم‌می شوم‌ هر دم
در چارچوب این دنیا
که فریاد می زند در من
تو‌نیستی...نیستی اینجا
می رود از دست
می پرد از ذهن
تو یک‌شمع خاموشی
که روشن‌نخواهد شد
تلاش من بی فایدست
صدای خاطرات قطع شد؛
تو را باز از دست دادم..
دیدگاه ها (۲)

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود. هوسوک با کلافگی در پذیرایی قدم می...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیستــم سـی آگـوسـ...

P⁵

تک پارتی✨صدای باز شدن قفل در به گوش رسید.تو لبخند زدی و چراغ...

پارت ۱۰: پناهگاهِ شیشه‌ایصدایِ ضربه‌ها به در، انگار از یه دن...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش چهارم_نفسم بند آمده.باید ...

و خلأ، آغازِ همه‌چیز است؛از همان‌جایی که آدمدیگر چیزی برای ا...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁹مرگ عادلانه‌ترین چیز تو این دنیاست.هیچ‌کس تا ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط