آرزو هایم را در کشتی کاغذی به نا خدایی سپردم که هیچگاه به

آرزو هایم را در کشتی کاغذی به نا خدایی سپردم که هیچگاه به دریا نرفته بود
دیدگاه ها (۳)

بچه که بودم آنقدر از خدا می ترسیدم ،که بعد از هربار شیطنت ، ...

My uncle 2(part 1)

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸'به همین داغ بسوزی که مرا سوخته‌ای'#صائب_تبریزی✮...

جوانیم را در کشتے کاغذی بہ ناخدایے سپردم کہ هیچگاه بہ دریا ن...

کودکیم را در کشتی کاغذی به ناخدایی سپردم که هیچگاه به دریا ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط