بچه ها این گربه ی مامان بزرگمه امروز داشت گوشت میخورد ی ت

بچه ها این گربه ی مامان بزرگمه امروز داشت گوشت میخورد ی تیکه استخون تو گلوش گیر کرد داییم و مامانم رفتن کمکش کنن ی لحظه مرد و من گفتم خدایا خودت مراقب این کوچولو باش و بعد زنده شد این عکسیه که به محض اینکه زنده شد ازش گرفتم خیلی ترسیدم چون ی گربه ی مشکی هم داشتم اسمش یونگی بود و هفته ی پیش مرد
دیدگاه ها (۱)

رمان تهکوک

پارت بیست‌و یکم | اجازه؟ فلش‌بکپارک لاراوقتی من و میچا به خو...

part: 3از زبان دازایرسیدیم به اتاق یوسانو یوسانو : همون دختر...

part 34& واقعا بگم؟نامجون« آره »&یعنی...اگه بگم دعوام نمیکنی...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے¹⁰درهای ...

(^o^) (^o^) مردی که روبروش وایساده بود ظاهری ناخوشایند داشت....

007-آلما ویسکی - پارت ۴۴

THE FIRST KISSPART: 2&: ببین من الان کارم به تو بستگی داره ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط