از پله های

از پله های
یک ساختمان بلند بالا رفتم
حتی ،
فکر برگشت
خسته ام می کرد
تو چطور ..
چطور از این همه
"دوست داشتن" برگشتی ‌.!؟
دیدگاه ها (۱۸)

ازبادمرابوی توآمد امروزشکرانه ی آنبه باد دادم دل را...#مولان...

میدونے‌حاجّے‌خستم‌بہ قدرې‌ڪہنہ‌حۅصلہ خۅدمۅدارمنہ ڪَسے‌رۅدارم...

مرا بتاب ! بتاب!از گلایه بیزارممرا بخواب! بخ...

#پناه‌او#پارت‌دومآلستور به فکر فرو رفته بود ... مثل همیشه صد...

من اینقدر تو رو دوست دارم که اگر یه چاقو وارد قلبم کنی ; ازت...

اولِ مسابقه گریه کرد ، نه از ضعف .. از فشاری که فقط قلب های ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط