دلم از نام خزان می‌لرزد

دلم از نام خزان می‌لرزد
زانکه من زاده‌ی تابستانم!

شعر من آتش ِ پنهان ِمن است
روز و شب شعله کشد در جانم.

می‌رسد سردی ِ پاییز ِ حیات،
تاب ِ این سیل ِ بلاخیزم نیست

غنچه‌ام غنچه‌ی نشکفته به کام،
طاقت سیلی پاییزم نیست!
دیدگاه ها (۵۴)

وااای نبودنت عصر جمعه، دلتنگیچیـزی نمی خـوآهَم جـزیـکــ اتــ...

فراق؛از عمر من می‌کاهد ای‌ نامهربان! رحمی. . . #مهدی_اخوان_ث...

وقتی تو نیستی ...شادی کلام نامفهومی ست !و " دوستت می‌ دارم "...

میدانیوقتی میگویی " همیشه کنارت می مانم "درست مثل این است که...

دسـت مـن نـیسـت که مـن ، بی تو هنوز ویرانم ...دست من نیست که...

روزگار، بی‌رحمانه از میان انگشتانم گریخت؛ بی‌آنکه بدانم، بی‌...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹⁸صدای اولین پرنده‌ها هنوز در جنگل ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط