من گم شده ام هرچه بگردی خبری نیست

من گم شده ام هرچه بگردی خبری نیست
جز این دو سه تا شعر که گفتم اثری نیست
یک بار نشستم به تو چیزی بنویسم
دیدم به عزیزان گله کردن هنری نیست
دلگیرم از این شهر پس از من که هوایش
آن گونه که در شأن تو باشد بپری نیست
ای کاش کسی باشد و کابوس که دیدی
در گوش تو آرام بگوید: خبری نیست
هر جا نکنی باز سر درد دلت را
چون دامن تر هست ولی چشم تری نیست
ای کاش که می گفت نگاه تو؛ بمانم
این لحظه که حرفت سند معتبری نیست
دل خوش نکنم پشت وداع تو سلامی ست
یا پشت خداحافظی من سفری نیست؟
من چند قدم رفتم و برگشتم و دیدم
در بسته شد آن گونه که انگار دری نیست
دیدگاه ها (۴)

دوســتــتــت دارم ،نــمــے دانــم ،چــرایــش را نــپــرســات...

درسینه ی من آتش خاموش زغال استاین معدن تاریک پر از داغ نهال ...

از دوری ات وقتی دلم هربار میگیردبدجور میریزد بهم بسیار  میگی...

گفتی غزل بخوان برایم،به روی چشم!من باشم و تو و خدایم...به رو...

گریه امونمون نمیده! 💔مراسم وداع تو حسینیه... تکه عبای پاره.ت...

دروغ شیرینچپتر شانزدهمفقط به خاطر یک لبخند ؟ یک لبخند و دستی...

نبودنت عادت نمی‌شود تازه است مثل هر باران:)💔6روز تا بزرگترین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط