امشب دلم را می تکانم پیش پایت

امشب دلم را می تکانم پیش پایت
چیزی ندارم من بجز این دل برایت
امشب گلوی زخمی ام را می سرایم
یعنی تمام غربتم را در هوایت

می خواهم امشب سالها خاموشی ام را
آرام بردارم بریزم در صدایت
ای با دل من آشناتر از من ای خوب
دیری است تنها مانده اینجا آشنایت
دیری است بی تو کلبه ام تاریک مانده است
بگشای بر من روزنی از چشم هایت

چشم انتظار چشم زیبای تو تا چند
تا چند محروم از نگاه دلربایت

بر من اگر یک لحظه می تابید چشمت
در زیر شمشیر تو می گشتم فدایت
وقتی نگاه شرقی ات می بارد از مـــهر
من کیستم؟ خورشید می افتاد به پایت
دیدگاه ها (۳)

بمان با من که من بی تو شبیه برگ پاییزمتو باشی سبز خواهم ماند...

زیر باران با خیالت رمز و رازی داشتمبا دو چشم مست تو راز و نی...

به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها راکه تسکین می‌دهد چشمت...

اتاق بسته و دری که تکیه گاه می شودز پشت پرده کوچه ای که راه ...

**پارت ۱۴: آنچه پنهان مانده بود**سکوتی عجیب بعد از طوفانِ نب...

“Love’s light in vengeance’s dark.”⟩›۰۰𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝕷𝖔𝖛𝖊...ᎮᏗᏒᏖ..¹...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط