پارت ۷

پارت ۷

ویو سوهی*
بعد از گذشت ۵ ساعت خوابیدن بیدار شدم و دیدم که مث بچها بغلم کرده و سرش تو سینهامه. خنده ریزی کردم و سرشو به خودم فشار دادم که دیدم چشماشو باز کرد و خندید و منو بیشتر به خودش چسبوند. گفت:
کوک: خیلی نرمن. دلم میخواد فشارشون بدم.
سوهی: تو آدم بشو نیستی ن؟؟؟
کوک: من فقط برا تو آدم نیستم!
سوهی: نمکدوننننن نمک نریز.
کوک: ساعت چنده؟
سوهی: جناب کوک. منم مثل شما خواب بودم و از تخت بلند نشدم. پس نمودونم.
کوک: آییییی خیلی زبون درازی میکنیاااااا حواست هست که چطوری داری با شوهرت رفتار میکنی!؟؟
سوهی: تو شوهرم نیستی!
کوک: ولی میشم!
سوهی: از کجا مطمئنی؟ شاید همین فردا ولم گنی بری واسه یکی دیگه زبون بریزی.
کوک: لیدی حواست به حرف زدنت باشه من هیچوقت تورو ترک نمیکنم. واضح شد؟؟ "هیچوقت" (‌مث سگ دروغ میگه🤣😂)
سوهی: خوب باشه بابا چته!؟ مگه دروغ میگم!؟ خیلیا میگن دوست دارم عاشقتم میمیرم برات و هیچوقت ترکت نمیکنم اما هیچوقت سر حرفشون نمیمونن. و من بیشتر از همین میترسم. دوست ندارم هیچوقت به هیچکس اعتماد کنم. ازینکه به بقیه اعتماد کنم متنفرم. ازینکه اون شخص مث همیشه شرو ور میگه که من ترکت نمیکنم متنفرم. از همچین دروغایی متنفرم و تو اینو میدونی.
کوک: سوهی... چرا فکر میکنی من ی همچین ادمیم؟
سوهی: چون خیلیا اومدن تو زندگیم و بهم گفتن که ازم خوششون میادو برام میمیرن و میتونم بهشون اعتماد کنم اما فردای همون روزی که بالاخره به سختی تصمیمو بعد از چند هفته چند ماه و چند سال گرفتم میان میگن که من هیچوقت دوست نداشتم. من یکی دیگرو دوست داشتم. و من ازین متنفرم. میدونی چیه کوک!؟ نمیدونم الان کار درستی کردم که بهت اعتماد کردم و دوست دارم. من نمیدونم توام یروز مث همونا میشی. من ازین نمیترسم که تورو از دستت بدم. من ازین میترسم که تو اعتمادمو نسبت به خودت از بین ببری. من میترسم کسی که بیشتر از خودم دوسش دارم بهم خیانت کنه. کوکی تو میدونی من خیلی سخت بهت تونستم اعتماد کنم و تو خیلی سخت تونستی اعتمادمو نسبت به خودت بیشتر کنی اما من بیشتر ازین میترسم که دوباره اشتباه کرده باشم. میترسم دوباره خودمو دست ادمی اشتباهی داده باشم. میترسم توام مثل بقیه فقط منو ی اسباب بازی بدونی و که باهاش بازی کنی و در اخر بندازیش دور. کوکی... تو تنها کسی هستی که الان بیشتر از خودم بهش اعتماد دارم. لطفا دیگه هیچوقت بام نگو که ترکت نمیکنم. هیچوقت بهم نگو برات جونمو میدم. باشه!؟
کوک: دخترر اشکمو دراووردی. بیا اینجا ببینم. بیا بغلم دختر کوچولو. چرا اینقد دلت پره؟ چرا هیچوقت اینارو بهم نگفتی؟ چرا باهام حرف نمیزدی؟ سوهی من واقعا معذرت میخوام اگه باعث شدم اینطوری فکر کنی! منو ببخش خوشگلم.
سوهی: یاااااا من اینارو بهت نگفتم که اینطوری کنی فقط خواستم یادآوری کنم.
کوکی؟
کوک: جانم عسلم؟ ( عیییییییی🤢🤮)
سوهی: من... من... خیلی دوست دارم
کوک: ولی من دوست ندارم
سوهی:.....
کوک: من عاشقتم بشرررررر🥹 (چقدر... عیووو🤣😂)


ادامه دارد....
دوستان اگه حمایت نکنید نمیزارماااااا
این دفه شرایط داره.
۷ لایک⋆ ۷ کامنت ⋆۲ فالو
دیدگاه ها (۰)

Iove and the moonPart32یونا: مامان من دیگه میرم خونه خدا نگه...

بعد اون شب که بدون خداحافظی رفتیمیدونی هیچوقت مثل سابق نشدم...

رها💔 خیلی وقت ها به خودم گفتم تموم شدولی هربار که تموم شد، ت...

پارت هشتسوهو: چ...چیکوک:شو..شوخی کردم باباسوهو رفت کوک هم رف...

‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌ــ ࡄـلا͠م𐇽‌ فــرشته...

P12 .PRISON MAFIA.

آدمها مثل آینه آن.وقتی بهم نگاه میکنی اون چیزی که میبینی بیش...

My uncle 2(part 1)

عشق من...تو بهترین اتفاق قلبمی ... ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ نمیدونم ...

واقعا از اینکه دوستی مثل تو دارم روزی هزار بار خداروشکر میکن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط