🏴 هردم به گوشم می رسد آوای زنگ قافله ،

🏴 هردم به گوشم می رسد آوای زنگ قافله ،
🏴 این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله ،
🏴 یک زن میان محملی اندر غم و تاب و تب است
🏴 این زن صدایش آشناست ،

🏴 ای وای بر من زینب است🏴
🏴 ☑ ️ @akhare_zaman 🏴
دیدگاه ها (۲)

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

جاده بی راهه

یادداشتی درباره شعر «باز به نام خدا» از «شهاب‌الدین موسوی» م...

پارت دوم_جایی میان ماچند روز بعد، همه‌چیز ظاهراً عادی بود.جو...

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

𝙉𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

تکاپو پارت 104:چاقو🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍ایستگاه قطار متروکه...باد از می...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت19صدای برخورد سن...

شاهکاری به نام دروغ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط