مرا وقتی گرفتار خودم بودم صدا کردی
مرا وقتی گرفتار خودم بودم صدا کردی
مرا از من، مرا از قیدِ من بودن رها کردی
. .
دوباره روی ماهت محو شد در رشته های شب
تو با زیباییات این حرفها را نخ نما کردی... .
.
نماز عشق می خواندم، امامم حضرت دل بود
کنارم بی تکلّف ایستادی، اقتدا کردی .
.
به هم نزدیک بودیم، آتش از لبهات میتابید
دلت میخواست لبهای مرا، امّا حیا کردی .
.
من از خود نیمهای را دیده بودم "عاقل" اما تو
مرا با نیمه ی دیوانه ی من آشنا کردی .
مرا از من، مرا از قیدِ من بودن رها کردی
. .
دوباره روی ماهت محو شد در رشته های شب
تو با زیباییات این حرفها را نخ نما کردی... .
.
نماز عشق می خواندم، امامم حضرت دل بود
کنارم بی تکلّف ایستادی، اقتدا کردی .
.
به هم نزدیک بودیم، آتش از لبهات میتابید
دلت میخواست لبهای مرا، امّا حیا کردی .
.
من از خود نیمهای را دیده بودم "عاقل" اما تو
مرا با نیمه ی دیوانه ی من آشنا کردی .
- ۱.۹k
- ۱۰ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط