یہ وَقتآیے هَست چشآت پُرهـ | اَشکـ |ـہ

یہ وَقتآیے هَست چشآت پُرهـ | اَشکـ |ـہ

اَمآ نمیزآری بریزهـ
گلوت پُرهـ بغضـہ اَمآ نمیزآری بشکَنہ
دلت پُرهـ حَرفہ اَمآ فقطـ | سُکوت و سُکوت و سُکوت |
رآضـے نیستے وَلے نَہ گلہ میکُنی و نَہ شکآیَتے یہ وَقتآیے هَست کہ دیگہ فَقَطـ |تَسلیمـ| میشے
یہ وَقتـآیے بہ خودت میآی میبینے اَز اون هَمہ

شیطنَت هیچی نمـونـدهـ

این موقع هاست که دیگه از دست خودتم فراری میشی!
میزاری میری.....
دیدگاه ها (۳)

پسری هرروز سرقبری اشک میریخت وهرروز به ان قبر سرمیزدنظر پیرم...

نام = مرده ﻣﺘﺤﺮﻙنام خانوادگی = تنها ﻣــــــﺦ = ﺗﻌــﻄﯿﻞﺍﻋﺼـــ...

در پی آخرین نخ سیگار.....عجولانه جیبهایم را جستجو میکنمبا دس...

نه برای اینکه برگردی،نه برای اینکه بفهمی،فقط می‌خوام بگمکه ...

یه وقتایی دلتنگی میاد سراغ آدم ، بی‌هشدار ، بی‌هیچ دلیل ، فق...

یه زمانی قلبمو گذاشتم کف دست یکیکه فکر میکردم جای امنیه...دو...

عاشقانه های شبنم

#کپشن

قاضی میگفت : یک روز آقای تقریباً ۳۰ ساله با پیراهن مشکی اومد...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

پارت ۱۶ #پشت غرورتاِما و لیام از اتاق کامپیوتر بیرون اومدن.ه...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "62"☆ویو هانا☆آن شب...فکر می‌کردم کارهام زود تموم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط