💜 💜 💜 💜

💜 💜 💜 💜
عشـــــــق...
پارت 171



نیلوفر:
خیلی دوس داشتم مهرداد رو ببینم ومنتظر فربد بودم بیاد دنبالم باید می رفتم پیش دکتر کسری واینکه میرفتیم دیدن مهرداد مامانم مونده بود که باهم بریم عمه ومحسن همون اهواز مونده بودن شالمو رو سرم مرتب کردم ولی با دیدن موی سفید لای موهام تعجب کردم ورفتم نزدیکتر واز آینه موی سفیدم رو نگاه کردم
- چیزی شده دخترم
برگشتم طرف مامان وگفتم : موی سفید تو موهامه
مامان لبخندی زدوگفت : چیزی نیس عزیزم
- مامان
مامان نگاهم کردوگفت : جون مامان
- من نمی خوام دیگه اینجا باشم
مامان: کجا دخترم
- تو این خونه
مامان متعجب گفت : ولی چرا؟
- نمی تونم مامان سختمه
مامان آروم گفت : تو محسن رو نمی بخشی
- می خوام ازش فاصله بگیرم نمی تونم ببخشمش ..اون حرف مهرداد منو دیونه کرده مامان
مامان : محسن پسر بدی نیس دخترم یه اشتباه کرده پشیمونه ولی اون حرفی که مهرداد زده اشتباه کرده لیلی براش عادیه این رفتار ولی مهرداد اشتباه کرده
- دیگه نمی دونم چی خوبه چی بده
مامان : بریم عزیزم فربد بیرون منتظره
کیفمو برداشتم وبا مامان رفتیم پایین فربدومحیا تو سالن نشسته بودن سلام کردم وبا هم رفتیم بیرون سوار ماشین فربد شدیم همه ساکت بودیم ومحیا خیلی ناراحت بود سرمو به شیشه در تکیه دادم وبیرون رو نگاه می کردم فربد با مامان مشغول حرف زدن بود ولی من اصلا متوجه نمی شدم چی میگن فقط تو فکر مهرداد محسن ولیلی بودم



وقتی رسیدیم رفتیم خونه ای مهرداد که عمه اونجا بود می گفت محسن پیش مهرداده ولی عمه خیلی ناراحت ونگران بود که فربد پرسید :زن عمو چیزی شده انقدنگرانید ما رو هم نگران کردید
محیا چای آورده بود پیش عمه نشست وگفت : چی شده مامان ؟
عمه یهو زد زیر گریه وگفت : عمل مهرداد جواب نداده ...
دلم یه جوری شد دستمو گذاشتم رو سینم
فربد متعجب گفت : یعنی چی جواب نداده
عمه با گریه سرشو بلند کرد وگفت : دیشب حالش خیلی بد شد دکترم بعد از معاینه گفت اصلا عملش جواب نداده
محیا هم اشک از چشاش سرازیر شد وگفت: این یعنی چی مامان داداشم چش شده
عمه سری تکون داد وگفت : چی بگم ...خدا..
دیدگاه ها (۱)

🌿نسل نور🌿گاهی نباید به بچه‌مون بگیم کجای کارش اشتباهه!مثلاً ...

مهمونی پارت ۶۰

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۶۹| مامان ته دیگه ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش دوم_می‌نشینم"مامان اون فوق العاده ست باید ...

By necessity پارت 1ویو بورام با صدای الارم بیدار شدم رفتم سر...

استی: خیلی بهت افتخار می‌کنم، لینو!!!🐺: خیلی خوشگله، جدی میگ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆به طبقه‌ی پایین رسیدیم.تهیونگ ...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

پارت دو

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط