نزدیک عملیات بود. میدانستم دختر دار شده...

نزدیک عملیات بود. میدانستم دختر دار شده...

یک روز دیدم سر پاکت نامه از جیبش زده بیرون!!

گفتم: ایـن چیه؟

گفت: عکــس دخترمه...

گفتم: بده ببینمش!

گفت: خودم هنوز ندیدمش...

گفتم: چرا؟؟؟؟

گفت: الان موقع عملیاته. میترسم مهر پدر و فرزندی کار دستـم بده...!!!

باشه بعد

شهید مهدی زین الدین
دیدگاه ها (۲)

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

پارت: 21 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*تایلر ابروهاش رو انداخت با...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۲✦ات ویوهمین که اسم پارک رو شنیدم، قلبم تندتر زد.کلاه ...

پشت نگاه سردت.. پارت ۱۳فقط همین یه کلمه برای من کافی بود.یه...

پارت: 24 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آسمونِ بیرون از پنجره‌های...

سناریو قهوه با بوی شکلات

ماهِ لورنزو 🌙🥀لورا تو پارک منتظر مونا بودم گفته بود داداشم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط