خورشیدی و ما چو ذره ناپیداییم

خورشیدی و ما چو ذره ناپیداییم
سر، بر درِ آستان تو می‌ساییم

صبح دگری دمید، برمی‌خیزیم
تا دفتر دل به نام تو بگشاییم
دیدگاه ها (۱)

شهسوار صبح می‌رسد!آفتاب سرمه چشمانش را به غلظت نور می‌رساندو...

#از_مـرز_دوسـت_داشتنت #تا_رسیدن_به_عطر_آغوشت #هیچ_صبــــح_بخ...

که بَرَد از من بی‌دل بر جانان خبری؟یا که آرد ز نسیمِ، سر کوی...

یاد تو اُفتادن اتفاق هر صبح من است ...!

🌸خورشیدی‌و ما چو ذره ناپیداییم✨سر، بر درِ آستان تو می‌ساییم🌸...

آورده‌اند که: روزی خواجه‌ای در میان گروهی از عوام اندر فواید...

مکن ای دل که عشق کار تو نیستبار خود را ببر که بار تو نیستمرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط