مکن ای دل که عشق کار تو نیست

مکن ای دل که عشق کار تو نیست
بار خود را ببر که بار تو نیست
مردی از عشق و در غم دگری
گرچه این هم به اختیار تو نیست
دیده راز تو فاش کرد ازآنک
دیده در عشق رازدار تو نیست
نوبهار آمد و جهان بشکفت
زان ترا چه چو نوبهار تو نیست..
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

در سلسله عشق تو ، مغموم و صبورم نازم بکش ای دوست ، که مظلوم ...

Attar#050622

جمعه ها را همه از بس که شمردم بی توبغض خود را وسط سینه فشردم...

زلف و رخسار تو ره بر دل بی‌تاب زنندرهزنان قافله را در شب مهت...

دوست به کین است و آسمان به کمینم خستـه دل از دست آسمان و زمی...

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

دل لرزان و نگاه نگران من و توعاقبت فاش کند عشق نهان من وتوزن...

گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم که گر چه خاک زمینم کنی، هوا ...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط