خورشید برای من

خورشید برای من
ساعت هفت غروب طلوع می کند
آن هم از پشت میز یک کافه
یعنی وقتی تو را می بینم...
روز من از حضور تو شروع می شود
شب من از غیبت تو...
کاری کن
روزهایم بلند باشند
من از شب ها می ترسم...!

رسول یونان *
دیدگاه ها (۱)

عقل می گفت برو عشق به پایان آمد عشق می گفت بمان سوئ تفاهم شد...

گاهی تو را کنار خود احساس می کنم اما چقدر دلخوشی خوابها کم ا...

آدم های بی خود و بی مصرفی شده ایم .دیگر حتی متاثر هم نمی شوی...

گنجشک من ! پر بزن درزمستانم لانه کن***************گنجشک من !...

فرقی نمی‌کندجهان درچه ساعتی ایستاده است،صدایت راکه می‌شنومگو...

گاهی فکر می‌کنم آن کافه، نه روی زمین، که در دل یک ابر شناور ...

من عاشقِ شب هستم، نه برای سیاهی‌اش، بلکه برای آن سکوتِ نابی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط