فقط اسمی بجا مانده از آنچه بودم وهستم ،
فقط اسمی بجا مانده از آنچه بودم وهستم ،
دلم چون دفتری خالی قلم خشکیده در دستم ،
گره افتاده بر کارم به خود کرده گرفتارم ،
بجز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند
همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند !
دلم چون دفتری خالی قلم خشکیده در دستم ،
گره افتاده بر کارم به خود کرده گرفتارم ،
بجز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند
همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند !
- ۳.۱k
- ۱۸ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط