خاطراتت را بادکنکی کردم بفرستانمشان هوا ولی انگار انگشتان

خاطراتت را بادکنکی کردم بفرستانمشان هوا ولی انگار انگشتانم دور نخ بادکنک چسبیده بودند نمیذاشتند بادکنک رها شود شاید هم حجم خاطرات آنقد زیاد بود که بالا نمیرفت یا شاید خاطرات برعکس تو دوست نداشتند من را تنها بذارند...
دیدگاه ها (۱)

@mobina.one تا حالا به رقص باد بادک ها توی آسمون دقت کردی؟دی...

Chapter 14"*frozen*+ تهیونگ نزنم نصفت کنما، طرف رفیقمه از ما...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁵جونگ‌کوک دوباره سر جاش نشسته بود.انگ...

★彡   Part 1 彡★ ( رینا ) بوی نودل تازه رو وارد ریه هام کردم.د...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

محو زیبایی او پارت ۱۴ویو رزا ته نیومد شاید رفته منطقه ممنوعه...

سایه ای در راهروهای نقره ای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط