🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 22

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 22

عمارت مینهو ـ ساعت ۱۱ شب

لونا هنوز به جمله‌ی پشت عکس خیره شده بود. مینهو هم سعی می‌کرد بفهمه این پرونده از کجا اومده.

لونا: مینهو، باید با بابام حرف بزنم.

مینهو: الان وقت مناسبی نیست. نمی‌دونیم با چه چیزی طرفیم.

لونا: اون پدرمه! اگه چیزی درباره‌ی تولدم می‌دونه، حق دارم ازش بپرسم.

مینهو چند لحظه سکوت کرد و بعد کلید ماشین رو برداشت.

مینهو: باشه. با هم می‌ریم.

لونا لبخند کوچیکی زد.

لونا: ممنون که این بار نمی‌خوای همه‌چیز رو به تنهایی حل کنی.

مینهو: دارم کم‌کم از همسرم یاد می‌گیرم.

لونا: بالاخره یه چیزی یاد گرفتی!

مینهو با نگاه سردی بهش خیره شد.

مینهو: خیلی زبونت دراز شده، خانم لی!

لونا خندید و همراهش از عمارت بیرون رفت.

خانه‌ی خانواده‌ی کیم ـ نیمه‌شب

وقتی پدر لونا در رو باز کرد و مینهو رو کنار دخترش دید، اخم کرد.

پدر لونا: این وقت شب اینجا چی کار می‌کنین؟

لونا بدون مقدمه عکس رو جلوی پدرش گرفت.

لونا: این عکس رو می‌شناسی؟

پدرش با دیدن عکس برای چند ثانیه خشکش زد.

پدر لونا: این رو از کجا آوردی؟

لونا: جواب سؤالم رو بده! حقیقت تولد من چیه؟

پدرش نگاهش رو از عکس گرفت و به مینهو خیره شد.

پدر لونا: تو نباید اون پرونده رو پیدا می‌کردی.

لونا با ناباوری عقب رفت.

لونا: یعنی واقعاً چیزی رو ازم پنهون کردی؟

پدرش آهی کشید و روی مبل نشست.

پدر لونا: وقتی به دنیا اومدی، مادرت وضعیت جسمی خوبی نداشت. چند روز بعد از تولدت، زنی به اسم هان سوآ وارد بیمارستان شد. اون همون شب ناپدید شد و پرونده‌ی بیمارستانت تغییر کرد.

لونا: یعنی چی؟ واضح حرف بزن!

پدر لونا: من نمی‌دونم چه اتفاقی افتاده. فقط می‌دونم بعضی از مدارک تولدت با هم مطابقت ندارن.

لونا احساس کرد زمین زیر پاش خالی شده.

لونا: پس ممکنه من دختر واقعی تو نباشم؟

پدرش با چشمانی پر از اشک بهش نگاه کرد.

پدر لونا: من تو رو بزرگ کردم، لونا. هیچ‌وقت برام مهم نبود چه کسی تو رو به دنیا آورده. تو دختر منی.

لونا ساکت موند. نمی‌دونست باید حرفش رو باور کنه یا نه.

مینهو دستش رو گرفت.

مینهو: فعلاً نتیجه‌گیری نمی‌کنیم. اول باید مدارک رو پیدا کنیم.

ماشین مینهو ـ ساعت یک بامداد

لونا کنار پنجره نشسته بود و چیزی نمی‌گفت.

مینهو چند بار بهش نگاه کرد، اما بالاخره نتونست سکوت کنه.

مینهو: لونا، نگام کن.

لونا سرش رو چرخوند.

مینهو: هر حقیقتی که پشت این ماجرا باشه، چیزی رو درباره‌ی تو عوض نمی‌کنه.

لونا: اگه تمام زندگیم یه دروغ بوده باشه چی؟

مینهو دستش رو گرفت.

مینهو: اون‌وقت از اول حقیقت رو می‌سازیم. با هم.

چشم‌های لونا خیس شد.

لونا: چرا همیشه وقتی همه‌چیز خراب می‌شه، تو می‌تونی آرومم کنی؟

مینهو لبخند محوی زد.

مینهو: چون ظاهراً شغل دومم شده آروم کردن همسر لجبازم.

لونا با وجود ناراحتی خندید و سرش رو روی شونه‌ی اون گذاشت.

اما درست وقتی ماشین وارد محوطه‌ی عمارت شد، تلفن مینهو زنگ خورد.

شماره ناشناس بود.

مینهو تماس رو وصل کرد.

صدای مردی از پشت خط بلند شد.

مرد ناشناس: حالا فهمیدی چرا نباید با گذشته بازی می‌کردی؟

مینهو: تو کی هستی؟

مرد ناشناس: اگه می‌خوای بدونی لونا واقعاً دختر کیه، فردا به بیمارستان قدیمی سئول بیا. این بار همسرت رو با خودت بیار.

تماس قطع شد.

لونا به مینهو نگاه کرد.

لونا: فردا می‌ریم اون بیمارستان؟

مینهو تلفنش رو کنار گذاشت و دستش رو فشرد.

مینهو: آره. ولی این بار، هر کسی پشت این ماجرا باشه، دیگه نمی‌تونه ازمون فرار کنه.

آن سوی شهر...

مردی در اتاقی تاریک، عکسی قدیمی رو روی میز گذاشت.

عکس، تصویر دو نوزاد بود که کنار هم خوابیده بودن.

مرد زیر لب گفت:

«بالاخره وقتشه دو خواهر بعد از بیست‌وچهار سال همدیگه رو پیدا کنن.»

ادامه دارد... 🖤
دیدگاه ها (۳)

🖤 پارت شانزدهم | صدای مادرجونگکوک هنوز به صفحه‌ی خاموش گوشی ...

رمان عاشقانه ی جدید و جذاب

𓆩🩸𓆪 𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐎𝐀𝐓𝐇 ⛓️ پیمان خون | پارت ³ 🥀━━━━━━━━━━━━━━━━━━[عما...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️روزیرها.بلک‌ها.برکشایرها.اما بین آنها، دخت...

🖤 پارت ۳۴ | «نقطه‌ضعف»لانا به پدرش خیره شد.— «تو از اول می‌د...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۶ بعد از دیدن نوشته ، هر هشت نفر به س...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چهل‌ونهم 𓆪 🖤🥀اسما چشم‌هایش را باز کرد.نفسش س...

پشت نقاب عشق 💗پارت دوم از هفت پارتاو نمی‌دانست همین رفتن ساد...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۹✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

𓆩 پارت ۶۴ 𓆪 🖤جیمین فوراً به عمارت برگشت و ات هم همراهش رفت.و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط