امشب دلم تو را می خواهد

امشب دلم تو را می خواهد
نشسته روبروی صندلی مقابلم
در سکوت سرد این کافه
تا تو مرا در آغوش کشی …
دیدگاه ها (۳)

بوی قهوه این بار اشیا را آشفته کرده فنجان نشسته ی صبح مشاجره...

کافه چی بر روی میزها شعر می نویسد اینجا طعم دلتنگی ها از قهو...

تمامِ تو امشب با من نیست و من تمامِ تو را می خواهم تمام ...

روبروی گنبد طلای توزائری رو صندلی نشسته بودـــــــــــــــــ...

دست‌هایم از کاه است و دلم از اندوه؛ در این گندم‌زار بی‌پایان...

•••خدای‌ مهربانم!میان‌ تمام‌ شکستگی‌هایم،تو را‌ یافتم...که د...

خدایا…صبر را به دلم هدیه کن،که حتی وقتی کسی مرا نمی‌فهمد، یا...

شنیدن صدایتنجوای مهربان کلامتدیشب در تاریکی بغض و دلتنگیطلوع...

با دستانت،تلی که از گل های رنگ چشمانم درست کرده بودی را بر س...

نیستی و من، میانِ این همه سکوتنمی‌دانم با دلم چه کنم…هر شب ت...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط