-به من بود می‌‌گفتم دو ساعت

-به من بود می‌‌گفتم دو ساعت
آفتاب بياد،بيست و دو ساعت بقيه شب باشه....
+عههه چرا خب؟
-چون همه‌ی دردا از حرف نزدنه...همه حرف‌های نزده‌ت شب يادت ميُفته.
خودِ تو ، اگر پتو می‌پيچيدی دورت ميزدی از خونه بيرون از جلوی خونشون رد می‌شدی يهو در باز می‌شد اونم اومده بود يه دوری بزنه
بهش نمی‌گفتی دلت براش تنگ شده؟!!
ولی الان چی؟!
پتو رو می‌پيچی دورت به اون پهلو ميشی چشماتو محكم می‌‌بندی فردا صبح باز لباس رسمياتو می‌‌پوشی به جلو خونشون كه ميرسی قدم‌هاتو تند می‌كنی رد ميشی.
تاريكی مي‌ذاره حرف بزنی‌...
روشنايی خفه‌َت می‌كنه!!!
#افسون
دیدگاه ها (۱)

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

کونیچیوا مینا_سان 👋 ببخشید یه چند وقتیه نیستم.بنده برگشتم و ...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

part:21

True Love①④تهیونگا/ت رفت دستم رو گذاشتم روی لبم ا/ت هرروز من...

سناریو: ماه سرخ

سناریو درخواستی²از اعضاس،وقتی ا.ت مست کرده،یادشه وه دوست پسر...

عاشقانه های شبنم

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑨_بخش دوم_هیچکس حال نمک ریختن یا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط