روزی قطره به خدا گفت: از دریا بزرگتر، آری از دریا بزرگتر

روزی قطره به خدا گفت: از دریا بزرگتر، آری از دریا بزرگتر هم هست ؟
خدا گفت: هست ...
قطره گفت: پس من آن را می خواهم. بزرگترین را. بی نهایت را
خدا قطره را برداشت و درقلب آدم گذاشت و گفت: " اینجا بی نهایت است "
آدم عاشق بود ...
دنبال کلمه ای می گشت تا عشق را توی آن بریزد
اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت
آدم همه عشقش را توی یک قطره ریخت
قطره از قلب عاشق عبور کرد
و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید ،خدا گفت :
" حالا توبی نهایتی ..
زیرا که عکس من در اشک عاشق است "
دیدگاه ها (۶)

:-)

ﻋﺎﺷـﻘﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﺎﺵ ...ﻋﺸــــــــــﻖ...ﻓﻘﻂ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ ...

ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﻐﺾ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺎﺭﺍﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﮔﻢ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﻝ ﻭ ﭘﺮ ﺯ ﭘﺸﻴﻤﺎﻧﻲ ﺍﺕ ﺷ...

سفر کردهکجا رفتی؟چراتنها؟چرا بی من؟نگفتی سخته دلتنگی؟نگفتی ز...

آنجا که «من» در آتشِ شناخت می‌سوزد، پرده‌ها از میان برمی‌خیز...

#لینو#استری_کیدزنوزاد کوچولو همینطور که خنده ای بزرگ بر لب د...

میدونی وقتی میبینمتوقتی صدات رو میشنوموقتی که دارمتاحساس میک...

#خدایا_شکرت #خدا #توکل #آرامش #حال_خوب#زیبا #خاص #حرف_دل #دک...

فرزند کدام دریا بودی...؟ که سَهمَت از ارث موج موهایت شد؟!#س...

🌿🤍رمان : بین تو و برادرمᒻᒽدرخواستیᒻژانر: عاشقانه • دوست صمی...

࣪˖ ִֶָ🍊شاید عشق واقعی، آن کسی نباشد که زندگی را برایت آسان م...

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

💜✨... ﺗـــﻮ ﺭﺍﺩﻭﺳـــت ﺩﺍﺭم…ﭼﻪ ﻓـﺮﻕ ﻣﻰ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﭼــــﺮﺍ…؟ﯾـــﺎ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط