پارت ۴

پارت ۴
یونا:توووو(با داد)
جونگ کوک:آه ببخشید خوارم ترسید
یونا:چ..چی..چی میگی تو...اینجایی چیکار میکنی الان به کمک خلبان میگم که یه خلاف کار تو هواپیما هست
جونگ کوک:جدی به نظرت حرفت رو باور میکنن یونا فک میکنن که دیوونه ای
یونا :خب اصلا منو چطور پیدا کردی من که کاری بهتون ندارم
جونگ کوک:مطمئنی؟
یونا:آره
جونگ کوک:پس اون فیلما چی میگفتن اون سنگی که زدی تو سر من چی
یونا:من‌...مننن باسه غلط کردم خواس میکنم ببخشید
جونگ کوک:فعلا از زندگیت لذت ببر

نیم ساعت بعد

یونا :میشه بری اون ور تا برم دستشویی
جونگ کوک:جدی؟بفرما


یونا :چه غلطی کنم لعنت ...خانم کمک خلبان
جونگ کوک:چرا خواهر عزیزم میخوای مزاحم بقیه بشی
یونا:تو پشت درییی؟
جونگ کوک:آره خواهر عزیزم
کمک خلبان:چیزی شده
جونگ کوک:نه فقط خواهر یه ذره مشکل داره همین
کمک خلبان :آها باشه پس ولی باید بشینید چون هواپیما میخواد بشینه
جونگ کوک:آه من باید هواسم به خواهر باشع میترسم مشکلی براش پیش بیاد
کمک خلبان:اما
جونگ کوک:نترسین من خودم هواسم هست
کمک خلبان: خب میتونین اینجا بشینین
جونگ کوک:خیلی ممنونم

(هواپیما نشست و یونا درو یواش باز کرد فکر کرد که رفته نشسته تا اومد بیرون از پشت بغل شد و افتاد رو کول جونگ کوک )
یونا:ها؟چشید ؟ من...هی ....کی هستی منو بزار زمین
جونگ کوک:چشم خواهر گلم یه ذره صبر کن تا بریم پایین
یونا :چی؟ توییی منو بزار زمین
(جون‌ کوک هر طور بود یونا رو سوار ماشین کرد و تو ماشن یونا شروع به صحبت کردن کرد که جونگ کوک گفت )
جونگ کوک:ای بابا چه قدر حرف میزنی یه کوچولو بخواب
(که بله یونا رو بیهوش میکنه و حرکت میکنن و میرسن به....)
این یکی چطور شده؟😊🤗
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳جونگ کوک :بدو وگرنه نمیتونیم بگیریمشتهیونگ: چرا الان ا...

مبارک مبارکههه تولدت مبارک کوکییی 😎😭🥳🤩🤗🫠😉😘🌸💜💙❤️🥹💞💖✨️ایشالله ...

افسانه ی خون و گل قسمت ۱۵: انفجارِ نهایی اون لحظه، تمامِ دنی...

انتقام سخت Part: 2ات: اوه هان واقعا نمیتونم اگه شوهرم بفهمه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط