رفتـــم ڪہ نبینـــے

رفتـــم ڪہ نبینـــے
پریشـــان شدنــم را
غمنـــاڪ ترین لحظــہ ے
ویـــران شدنـــم را
در خـــویش فـــــرو رفتــــم
و در خـــویش شڪستـــم
تا تو نبینـــے غــم تنهـا شدنـــم را💔
دیدگاه ها (۳)

فراتر از خویش

تمام قافیه بودی، منم که باختمتتو سرزمین خودم بوده‌ای که تاخت...

با همه‌ی بی‌سر و سامانی‌امباز به دنبال پریشانی‌امطاقت فرسودگ...

عاشقانه های شبنم

لابلای تمام خستگی‌هایتیڪی هستڪه حضورش شبیه باران استنه می‌پر...

از تو شهرم قفس است ای همه آزادی منغم مرا هم‌نفس است ای تو هم...

عاشقانه های شبنم

چشم مےبندم خودم را لحظہ‌اے گم مےڪنمدست و آغوش «تو» را عالے ت...

سوگند به شب‌های بی‌ستارهو به زمزمه‌ی باددر رقصِ برگ‌های خسته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط