روزای زیادی هس که با داد و بیداد از خودم میپرسم، چرا زورت

روزای زیادی هس که با داد و بیداد از خودم میپرسم، چرا زورت نمیرسه؟ مگه این تو نیستی؟ چرا به خودت زورت نمی‌رسه؟ تقریبا هر روز صبح می‌پرسم، وعده میدم که امروز، که امشب دیگه تمومه، دیگه زورم میرسه بت.. اما باز همون آشه، همون کاسه با کشک خاله که بخورم یا نخورم هس..خودم و نگه میدارم به این امید که یه روزی این حلقه تکرار و میشکونم، که اگه هزار بار قبلیش باخت بوده برای بار هزار و یکم شاید چیزی فرق کرد، شاید زورم به این منِ چقر و بد بدن رسید..!!
#اینوکسز
دیدگاه ها (۱)

My lovely neighbor part : 62

می خندم، بلند تر از همیشه... به خودم می رسم، بیشتر از هر زما...

می خندم ، بلند تر از همیشه... به خودم می رسم،بیشتر از هر زما...

می خندم ، بلند تر از همیشه... به خودم می رسم،بیشتر از هر زما...

پارت پنجاه دوم

خستم ،شکستم ، درد جدایی از عشق سخته ولی تاحالا از رفیقتون جد...

من دختر قلدر مدرسمونمب ظاهر ارومم و واقعنم هستمولی اگه یکی ب...

فیک تهیونگ( پروانه سیاه) پارت ۶۴

×قسمت شش×پارت دوچشمم که به عکس خورد شاخ در اوردماین پیش پاکا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط