اعتماد

پارت ۱۵


.... : پرنسس کوچولو.. نمی‌خوای بیدار شی؟؟؟
دهنم خشکه، چشمام باز نمیشن و سرم تیر می‌کشه.. نمی‌دونم چطور، اما با کمکش می‌شینم و کمی آب میخورم. چشمهام به نور عادت نداره اما سعی میکنم بازشون کنم... همه چیز تار و مبهمه.. هیچ چیزی برطرفش نمیکنه.‌
...: بهتره بخوابی...

....
چشمهام رو باز میکنم.. هوا، گرگ و میش ِ و میتونم راحت با چشمهام ببینم.. فضای اتاق کاملا ناآشناست.. سقفی با نقاشی هایی به سبک قدیمی، در کنده‌کاری شده و فضای کاملا کلاسیک..
آروم به سمت بالکن قدم برمیدارم‌ و وارد فضای سردش میشم.. حسش میکنم. مو و پوستم کاملا چربه.. انگاری دو روز کامله نشستمشون..
اینجا یه عمارت بزرگه.. حیاتش حوض بزرگی داره و کل باغش، پر از گل‌های رز و بابونست..
به داخل اتاق برمی‌گردم و در رو باز میکنم.. وارد راهروی کلاسیک با پارکت های چوبی میشم.. حین عبور از راه‌پله نگاهی به اطراف میندازم. پنجره های بزرگ، با پرده های ابریشمی و قرمز..
آروم از پله ها به سمت پایین میرم.. درسته هوا رو به روشنی میره، اما احساس خوف میکنم.. احساس میکنم کسی یواشکی داره نگاهم می‌کنه.. به سمت آشپزخونه میرم و با کلی زحمت کلید برق رو پیدا میکنم..
برق آشپزخونه رو روشن میکنم و آروم روی صندلی میز غذاخوری می‌شینم. سرم روی روی میز می‌زارم. حس بد، همچنان همراهمه..
با حس دست کسی رو شونه ام.. جیغی میکشم و بلند میشم..
دیدگاه ها (۰)

اعتماد

اعتماد

اعتماد

#چندپارتی #هان #استری_کیدز {Mafia in my home}part²¹.....ویو ...

سناریو اسلیترین دراکو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط