دلخوشی هرگز نیامد شایدم قسمت نبود

دلخوشی هرگز نیامد شایدم قسمت نبود
پشتِ هر حکمت لزوما هم درِ رحمت نبود

عاشقی کردن شبیه قصّه ها زیبا نبود
عشق هم آمد ولی جز لایقِ لعنت نبود

غارِ من گنجایشی دیگر به غیر از من نداشت
هر که آمد ماندنی شد،از قضا دعوت نبود

تاب دارد مغز من سُر میخورم در خاطرات
زندگی چیزی به غیر از تونل وحشت نبود

هر چه پیش آمد سپر کن سینه را با سرخوشی
هیچ چیز آنقدر ها هم با اهمیّت نبود....
دیدگاه ها (۲)

من نشانی از تو ندارم.. اما نشانیم را برای تو مینویسم.. در عص...

تو بمان با من، تنها تو بمان. جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتا...

اعترافی تلخ خواهی؟ دوستت دارم هنوزگرچه از آغوش بی مهرت بریدم...

بوی غربت میدهم اما غریبه نیستمگرچه میدانم که عمری در غریبی ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط