به گل‌های پیراهنت نگاه می‌کنم.

به گل‌های پیراهنت نگاه می‌کنم.
به جریان آشفته موهایت،
و زمستان از خاطرم می‌رود!

بهار می‌آید.
خانه سبز می‌شود.
و سیاهی زمان، پشت در می‌ماند...!

تو را چنین می‌خواهم.
می دانم،
در آغوشت سبز خواهم ماند!
و عطر گل‌های تنت،
زنبورها را دیوانه خواهد کرد.

پنجره را باز باید کرد،
تا در شعاع حضورت
عشق جوانه بزند...!
دیدگاه ها (۱)

آرام باش محبوب من درست می شود ...نه هیچ شبی ، و نه هیچ زمستا...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

دختری که ملکه ی جهنم شد

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۲: سکوتِ سردِ پاریسهواپیمای اختص...

وطن، هویت، ایمان، فرهنگ و همه آنچه نشان و نشانه ایرانی‌بودن ...

P : 23

پارت ۱: نفوذ به جهنمبارونِ شدیدی به شیشه‌هایِ بخارگرفته‌یِ ا...

time P5پروانه ای کوچک و سفید که در تضاد کامل با سیاهی های آن...

👑 پارت پنجم | شام در قصرغروب همان روز، کالسکه‌ی خانواده‌ی کی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط