گفت خسته نمیشی هر شب هر شب میری خیابون
گفت : خسته نمیشی هر شب ، هر شب میری خیابون
گفتم : سید مجید موسوی و بچه هاش شب و روز دارن برای دفاع از ما می جنگن تنها خواسته شون این بود "خیابان" بعد من خسته بشم
گفت " نمی ترسی وسط راهپیمایی بهتون حمله کنن
گفتم : امام من با مشت گره کرده به شهادت رسید مگه جون من باارزش تره
گفتم : سید مجید موسوی و بچه هاش شب و روز دارن برای دفاع از ما می جنگن تنها خواسته شون این بود "خیابان" بعد من خسته بشم
گفت " نمی ترسی وسط راهپیمایی بهتون حمله کنن
گفتم : امام من با مشت گره کرده به شهادت رسید مگه جون من باارزش تره
- ۳.۰k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط