hamid_162
۲۸
پسند
.
.
معلمم گفت:
زندگی را تعریف کن
گفتم زندگی تعریف کردنی نیست
ناراحت شد و نمره ام را صفر داد
سالها بعد که او را دیدم
پیر شده بود و عصا به دست
راه می رفت
جلو رفتم و گفتم:
زندگی را تعریف کن،
آرام خندید و گفت:
نمره ات بیست
زندگی را باید زیست!
دانلود
۲.۷k
۱۲ شهریور ۱۳۹۶
دیدگاه ها (
۱
)
{استاد جدید} پارت چهارم... ات بعد از کلاس مستقیم به خانه برگ...
پارت ۱۱داشتیم حرف میزدیم که ...داشتیم حرف میزدیم که دیدم ل...
𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...
پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیونوو داشتم میرفتم سمت کلاس که صدای ته...
رمان
بسم الله الرحمن الرحیم بیهدفی از زبان چوپان پیر :عدهای هدف...
سایههای عمارت سیاه — پارت ۵۶ات با شنیدن حرف سامان، آرام به ...
صبح روز بعد، ات وقتی از اتاقش بیرون آمد، انتظار داشت مثل همی...
......//برده ی زیبا//......
تک پارتی✨استوری دردسر ساز... صبح...ات کنار تخت ایستاده بود ...
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط
{{#video_url}}
{{/video_url}}
{{ seo.summary }}
خانه
سوالات متداول
درباره ما
قوانین