بیا باهم جایی برویم؛

بیا باهم جایی برویم؛
بنشینیم دنج ترین جای شهر؛
منظره اش مهم نیست؛
تو باشی و من و چای...
ساعت ها به حرفهایت زل بزنم،
به چشم هایت گوش کنم،
به لبهایت آواز بخوانم...
به گوش هایت بوسه بزنم...
آخ...!
باز همه چیز را قاطی کردم،
هرموقع فکر تو و من و چای می آید اینطور میشود...

تاراگلشن
دیدگاه ها (۱)

هر که دلارام دید از دلش آرام رفتچشم ندارد خلاص هر که در این ...

آخرین باری که دیدمت....ای باباباز هم باید دو ساعت فلسفه بچین...

بچسب به منمثل چایی بعد از کار..مثل دیدار‌دانه انگور‌با لب..آ...

📖 شب های چهارشنبه ؛می روم چون عاشقش هستم. چون می خواهم بداند...

جادویی عشق part 20 یه قدم اومد جلو و سيني غذايي جلوم گذاشت.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط