p7

p7
?جواب‌آزمایش‌اومد‌باید‌بگم‌متاسفانه‌ایشون‌‌درگیر‌بیماری‌جدیدی‌شدن‌این‌بیماری‌
خیلی‌میتونه‌خطرناک‌باشه‌از‌صد‌درصد‌فقط‌‌‌سی‌درصد‌احتمال‌زنده‌موندن‌هست
÷ی..‌یعنی‌چی‌این‌حرف(با‌داد)
?اقا‌آروم‌باشید‌اینجا‌بیمارستانه
÷هر‌جایی‌هم‌باشه‌شما‌مثلا‌دکتری‌نمیتونی‌کاری‌کنی(عصبی)
?آقای‌محترم‌من‌نگفتم‌راه‌حلی‌نداریم‌‌احتمال‌اینکه‌درمانشون‌کنیم‌زیاده‌چون‌تازه‌
دگیر‌این‌بیماری‌شدن‌زیاد‌اوج‌نگرفته‌فقط‌باید‌تا‌سه‌ماه‌هر‌هفته‌بیاد‌که‌ما‌یه‌سرم‌بهش‌
وصل‌کنیم‌‌و‌زیاد‌نباید‌کار‌کنه‌و‌سرپا‌باشع
÷یعنی‌خوب‌میشه؟(با‌بغض)
?بله‌ناراحت‌نباشید‌من‌دیگه‌میرم‌
÷باشه‌فقط‌یچیزی‌میشه‌برم‌اتاق‌پیشش؟
?بله‌فعلا‌خدافز
تهیونگ‌ویو*
نمیدونم‌چرا‌وقتی‌دکتر‌بهم‌گفت‌مریضه‌عصبی‌شدم‌‌دلم‌‌رفتم‌تو‌اتاق‌بهش‌سرم‌وصل‌
بود‌و‌‌بدن‌بی‌روح‌و‌بی‌حالش‌‌رو‌تخت‌افتاده‌بود‌‌خیلی‌عصبی‌بودم‌نمیدونم‌چرا‌یعنی
دارم‌بهش‌علاقه‌مند‌میشم؟‌اگه‌یعنی‌اونم‌بهم‌حس‌داره؟‌اگه‌بهش‌بگم‌دیگه‌تو‌روم‌نگاه
هم‌نمیکنه‌تو‌فکر‌بودم‌که‌چشماشو‌‌وا‌کرد
÷حا..‌حالت‌خوبه؟
-اینجا‌چخبره‌من‌کجا‌چرا‌سرم‌بهم‌وصله
÷خب..(همچیو‌براش‌تعریف‌کردم)
-یع‌..یعنی‌ممکنه‌بمیرم؟(بغض‌و‌گریه)
÷نه‌نه‌نگران‌نباش‌دکتر‌گفت‌تا‌سه‌ماه‌هر‌هفته‌بیای‌بهت‌سرم‌بزنن‌خوب‌میشیم‌شایدم
اصن‌زودتر‌خوب‌بشی‌نگران‌نباش(دستشو‌بوسید)
ایم‌سول‌ویو*
چ..چرا‌دستمو‌بوس‌کرد‌قلبم‌داشت‌از‌تو‌دهنم‌میزد‌بیرون‌‌انقد‌قلبم‌تند‌میتپید‌که‌حتی
صدای‌کوبیده‌شدنش‌میومد‌که‌تهیونگ‌نیشخندی‌زد‌‌همینجوری‌نشستیم
تهیونگ‌ویو*
سرمش‌داشت‌تموم‌میشد‌رفتم‌کارای‌ترخیصش‌رو‌انجام‌دادم
÷عام‌من‌کارای‌ترخیصتو‌انجام‌دادم‌لباساتو‌بپوش‌بریم
-م‌..مرسی‌
خواستم‌بلند‌شم‌که‌‌‌‌یهو‌بی‌حال‌‌داشتم‌میوفتادم‌که‌تهیونگ‌دستاشو‌دور‌کمرم‌حلقه‌کرد
و‌منو‌گرفت‌تقریبا‌دو‌سانت‌فاصله‌لبام‌با‌لباش‌بود‌که‌سریع‌خورمو‌جمع‌و‌جور‌کردم
خاک‌بر‌سرم‌چه‌گ.هی‌بخورممم‌
-ب..ببخشید
سریع‌رفتم‌و‌لباسامو‌برداشتم
-می...میشه‌بیرون‌بمونید‌لباسامو‌بپوشم
÷عا..چیز‌‌باشه..‌(خجالت)
چرا‌این‌دختر‌انقد‌کیوت‌بود‌‌وقتی‌گرفتمش‌لباش‌خیلی‌وسوسم‌کرد‌که‌بوسش‌کنم‌
ولی‌جلو‌یه‌خودمو‌گرفتم‌....
.........................................................................................................
خب‌خببب‌پارت‌هفت‌خرمتتون‌الان‌هشتم‌میزارم
دیدگاه ها (۲)

رمان سوم پارت نوزدهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚@ویو دازای ت...

شاهزاده دوست داشتنی من

وقتی عموت بود

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

پارت پانزدهم صبح ویو تهیونگ: به سمت اتاق جونگکوک رفتم تا ببی...

THE FIRST KISSPART: 4♡: خب حالا باید از خود رئیس بخوای و بری...

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط