من پریشان دیده می دوزم بر او..؛

من پریشان دیده می دوزم بر او..؛
خود نمیدانم که اندوهم ز چیست
زیر لب گویم ، چه خوش رفتم ز دست
از منست این غم که بر جان منست
دیگر این خود کرده را تدبیر نیست..!!
#فروغ_فرخزاد
دیدگاه ها (۱)

#طبیعت زیبا

در باغی رها شده بودم ...نوری بیرنگ وسبک بر من وزید...ایا من ...

نخواهم عمر فانی را تویی عمر عزیز مننخواهم جان پرغم را تویی ج...

- شعر تویی و من شآعرَت . .در خیالات خودم ، در زیر بارانی که ...

نمی دانم کجا هستی ونک، تجریش،آزادیولی بی پرده می گویم که از ...

مرا این حکایت  ز سودای توست ..خماری و ، مستی ، ز صهبای توست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط