ادامه پارت ۹۵
ادامه پارت ۹۵
با دیدن جیمین که پشته اجاق ایستاده اخم هایش توهم رفت با عصبانیت و صدای بلند لب زد ات : تو اینجا چیکار میکنی همین الان برو بیرون
جیمین اجاق پنکیک ها رو خاموش کرد به طرف ات قدم برداشت بلافاصله دست هایش را میخواست بگیره اما با پس زده شدنش توسط عشقش روبه و شد اون چشم های که قبلاً با مهربانی عشق احساس نگاه اش میکرد حال با عصبانیت و ناراحتی نگاهش میکرد چه بدتر که باعث همه این ها خودش شده بود درحالیکه با عصبانیت بهش خیره شده بود نجوا کرد ات : دور ورم نیا اصلا یه جایی برو که هیچوقت چشمم بهت نیافته
جیمین به زور مچ دست هایش را در بین دست هایش اسیر کرد دختره تقلا میکرد ولی جیمین سفت گرفته بودش جیمین : به من نگاه کن کانگ ات هیچوقت جایی نمیرم هیچوقت ولت نمیکنم همیشه اینو یادت بمونه
دختره با تقلا کردن مچ دست هایش را از دست های جیمین آزاد کرد نگاهش افتاد به لیوان آبی که رویه میز کناریش قرار داشت جیمین وقتی متوجه کار اون دختر شد با جدیت کامل لب زد جیمین : ات همچین کاری نکن
با دیدن جیمین که پشته اجاق ایستاده اخم هایش توهم رفت با عصبانیت و صدای بلند لب زد ات : تو اینجا چیکار میکنی همین الان برو بیرون
جیمین اجاق پنکیک ها رو خاموش کرد به طرف ات قدم برداشت بلافاصله دست هایش را میخواست بگیره اما با پس زده شدنش توسط عشقش روبه و شد اون چشم های که قبلاً با مهربانی عشق احساس نگاه اش میکرد حال با عصبانیت و ناراحتی نگاهش میکرد چه بدتر که باعث همه این ها خودش شده بود درحالیکه با عصبانیت بهش خیره شده بود نجوا کرد ات : دور ورم نیا اصلا یه جایی برو که هیچوقت چشمم بهت نیافته
جیمین به زور مچ دست هایش را در بین دست هایش اسیر کرد دختره تقلا میکرد ولی جیمین سفت گرفته بودش جیمین : به من نگاه کن کانگ ات هیچوقت جایی نمیرم هیچوقت ولت نمیکنم همیشه اینو یادت بمونه
دختره با تقلا کردن مچ دست هایش را از دست های جیمین آزاد کرد نگاهش افتاد به لیوان آبی که رویه میز کناریش قرار داشت جیمین وقتی متوجه کار اون دختر شد با جدیت کامل لب زد جیمین : ات همچین کاری نکن
- ۲۱.۹k
- ۲۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط