وقتی چشامون وا شد از زندگی سیر شدیم

وقتی چشامون وا شد از زندگی سیر شدیم

نفهمیدیم چی شد توی جوونیمون پیر شدیم

گفتن چپ میزنی منحرفی بی اعتقادی

اما کی شما به سوال های من جواب دادین

ما از وقتی چشارو وا کردیم که جنگ بود

تو دست بابا به جای قلم تفنگ بود

همیشه یه پای زندگی واسه ما لنگ بود

همیشه جواب اعتراضمون که سنگ بود

فقط واسه یه بار بذار من بگم قصه رو

من و تو هر دو تا میشناسیم درد و ریشه رو

واسه یه بار هم بذار فکرکنم که آدمم

تصور کنم تو یه جامعه ی سالمم

بذار یادم بره بیست سال تو سری خوردم

که یه تفاله ی بی ارزشم بذار فکر کنم

بذار یه لحظه چشامو ببندم رو خواهرم

رو گریه ی شبونه و بغض مادرم

بذار چشامو ببندمو بگم خوشبختم

که بی آینده نیستم و به فردا چشم دوختم

تو تو دلت می خندی اگه تو ناز و نعمتی

آخه زندگی واسه ما یه چیز دیگه است لعنتی

واسه ما لحظه هایی تو خواب که رفته

گریه ی سرخ اون چشایی که خون گرفته

واسه ما این زندگی نیست مثه جون کندنه

مثه تو صبح زنده شدن و شب مردنه

مثه یه مامور با چک های برگشتی و

دست و پا زدن تو ی فقر و بدبختی و

مثه این که دامنتو رو سرت بگیری و

آبروت بره تو محلتو بخوای بمیری و
دیدگاه ها (۳)

گفت دانایی که: گرگی خیره سر، هست پنهان در نهاد هر بشر!... هر...

...

......

......

بوسه مرگ "پارت ۱۸"ویو ا.ت چند دقیقه بعد، درِ حمام باز شد..کو...

اولین بارمه سناریو مینویسم چطوره

وقتی یه سریال جدید میبینی و...تو عضو هشتمی..و بالاخره چند رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط