گفته بودم نشوم عاشق تو ،

گفته بودم نشوم عاشق تو ،
باز شدم
بشکستم قسم و
عاشق آن ناز شدم
عهد کردم
که به این غائله پایان بدهم
باز در دفتر تو ،
جمله ے آغاز شدم
چو به سر پنجه ے تو ،
تار دل آمد هیجان
به نوایےز تو و کوک لبت ساز شدم
آسمانے تر از آن
آبےچشمان تو نیست
که به آن بال نظر در خط پرواز شدم
تو همان آیه عشقے
که به صد معجزه ات
به کتاب غزلے،
قصه ے اعجاز شدم
دیدگاه ها (۱)

در چشمهایم سوره عشقمـےخوانےوبامن.....نزول خنده هاےبیکرانت......

وقتےتونیستےشادےکلام نامفهومے ست!و "دوستت مےدارم"رازے ست،که د...

خستــه ام . .. روحــم مـے خواهد برود یک گوشه بنشیند پشتش را ...

پاهایم را که در حوض اب فرو میکنم... ماهےها جمع مـےشوند !!! ش...

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

جادوی سیاه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط