👑💜

{رویای شیرین من}
پارت : 8
👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑
و بعد گرفتن شمارش از کتابخونه خارج شد حس خیلی خوبی داشتم ...
ویو جیهوپ :
رفته بودم برای خوابگاه یخورده خرید کنم ، یه پودر مخصوص کیک وانیلی گرفتم و با خودم گفتم :
- جین هیونگ از این خوشش میاد
بعد برداشتن یکسری چیزا ، اونا رو حساب کردم و رفتم بیرون دیگه آخرای تابستون بود ولی همچنان گرم بود همینکه پامو بیرون گذاشتم باد شدیدی وزید ماسکمو که توی دستم بود با خودش برد از شدت باد چشمامو بستم ، بعد چند مین احساس کردم چیزی روی سرمه همینکه چشمامو باز کردم دختری رو روبه روم دیدم که دستش روی کلاه روی سرم بود و فاصله صورت هامون فقط 5 سانتی متر بود ، تا 2 دقیقه عین این آدم ندیده ها به هم نگاه می کردیم که کلاهشو از روی سرم برداشت و گفتش :
- خیلی عذر میخوام ، باد کلاهمو برد و افتاد روی سر شما تا اومدم برش دارم چشماتون رو باز کردید
- خواهش می کنم این چه حرفیه
- راستی دیدم باد ماسکتون رو برد
یه ماسک دیگه از توی کیفش درآورد و گفت :
- میتونید از این استفاده کنید
- ممنون
- خواهش میکنم ، من دیگه باید برم دیرم شده خدانگهدار
- خدانگهدار
بعد از رفتنش خرید ها رو گذاشتم داخل ماشین و سوار شدم و رفتم سمت خوابگاه
توی راه بودم و برای اینکه حوصلم سر نره یکی از آهنگ های خودمون رو پلی کردم :
뭘 어쩌고 저쩌고 떠들어대셔
چی داری واسه خودت بلغور میکنی؟

(Talkin’, talkin’, talkin’)
(صحبت کن، صحبت کن، صحبت کن)

I do what I do, 그니까 넌 너나 잘하셔
من هرکاریو بخوام میکنم، پس سرت تو کار خودت باشه

You can’t stop me lovin’ myself
نمیتونی جلوی عشقم به خودم رو بگیری
همینطوری که مشغول خوندن بودم توی پارکینگ پارک کردم و خرید ها رو برداشتم .
کلید نداشتم بنابراین زنگ در و زدم . دو سه بار زنگ زدم کسی در و باز نکرد . همینکه خواستم ببینم خونه هستن یا نه جونگ کوک پارچه ای رو جلوی دهنم گرفت و دیگه هیچی ندیدم ...

ویو راوی :
تهیونگ :
- کوک نکشتیش که؟
جونگ کوک :
- نه بابا زنده است فقط بیهوشه
جیمین :
- به این بدبخت چی کار داشتین شما ها من اصل کاریم
جین با چوب زد تو سر جیمین :
- تو یکی حرف نزن
نامجون :
- اِ بچه ها داره بیدار میشه
شوگا :
- کور نیستیم متاسفانه داریم می‌بینیم
جیهوپ چشمامو باز کرد اما تا خواست حرفی بزنه دید دهنش و دست و پاش بسته است ، پس فقط تکون خورد .
نامجون :
- خب حر ...
جیمین :
- دهنش و باز کنید اَه
تهیونگ :
- من باز می کنم
چسب دهنش رو محکم کشید که جیهوپ چنان جیغی کشید که تا کوچه هفتم رفت
جین :
- بابا آروم تررررررر ، تهیونگ تو هم مرض داشتی اینجوری چسب و کشیدی
جیهوپ با ناله گفت :
- فکر کنم پیازچه ریش هامم کنده شد
جیمین :
- مگه شیو نکرده بودی؟
- نه
- بله مرسی
- ببینم چرا من و تو دست و پامون بسته است ها
- لو رفتیم
- چیو؟
- اون قضیه
- نگو که اونه
- چرا همونه
نامجون :
- تو تعریف کن ببینم چی میدونی
جیهوپ شروع کرد به تعریف کردن ماجرا ، بعدش نامجون گفت :
- خب ، همین؟
- آره دیگه
- چرا به ما چیزی نگفتید؟
کوک :
- ما غریبه بودیم؟
جیمین :
- نه فقط تو و تهیونگ خبر کشید
تهیونگ :
- به هیچکس نمی گیم نگران نباش این راز بنگتنه
جیهوپ :
- خب حالا که به تفاهم رسیدم میشه دست و پامون رو باز کنید دستم قطع شد ، کی اینو بسته؟
همه به جونگ کوک نگاه کردن که گفت :
- چیه؟ اونجوری به من نگاه نکنید
جین :
- دست و پای اینا رو زودتر باز کنید چون شام امشب با اوناست
جیمین :
- چییی؟
جیهوپ :
- از اونجایی که من با آشپزخونه مشکل دارم نمیرم
جین :
- تو غلط می خوری ، اگر نری شب تو کوچه ای
جیهوپ :
- آخرین باری که رفتم توی کوچه زنده زنده دفن شدم پس بهتره آشپزی کنم
جیمین در حالی که به سمت آشپز خونه میدوید گفت :
- میبینمت
جیهوپ :
- وایسا قد کوتاه
جیمین :
- قد کوتاه خودتی و جد و آبادت
جیهوپ :
- بزار من برم اینو آدمش کنم تا اینطوری با هیونگش صحبت نکنه ، پیش به سوی آشپزخونه ....

ویو میون :
با خودم کلنجار میرفتم که چرا عین آدم ندیده ها رفتار کردم که خودمو جلوی در خونه دیدم ، رفتم داخل و خرید هارو گذاشتم روی اپن ولی خونه خالی بود ! تعجب کردم که چرا اینجوری شده رفتم داخل اتاق دخترا ولی اتاق ها هم خالی و مرتب بود ، کم کم داشتم می ترسیدم که یه چیز روشن دیدم .
با کمی دلهره رفتم سمتش که هیون رو دیدم که روی زمین افتاده بود و گردنش غرق خون بود ...
👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑
دیدگاه ها (۲)

پسر بد (61)

p²ویو تهیونگدختره رو بردم خونه...جیمین : سلا..این کیهههههتهی...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

مافیایی برای من}پارت:۵ویو کوک:شام اماده شده بود رفتم که پسره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط