"چند شاتے "
"چند شاتے "
ورژن : 𝚓𝚊𝚗𝚐𝚎𝚔𝚘𝚔
ابر ها با به هم خوردن غرش میکنند..
غرش بلند ، قوی ، جوی که پنجره ها میلرزیدن...
ا.ت از درد لبهاشو روی هم فشار میداد و از ترس بالشت رو روی سرش..
اشک هاش سرازیر میشد..
دستش رو روی گوش هاش فشار میداد..
که..
یه رعد و برق ترسناک درست خورد وسط درختی که توی عمارت بود
و آتیش گرفت
هق هقاش بلند تر شد
ملافه رو چنگ میزدم و جیغ زد
^چند مین بعد^
^ کوک رسید^
در به سرعت باز کرد اونم با دیدن درخت های آتیش گرفته عمارت
ترس و نگرانی کل وجودش رو گرفته بود
قدم هاشو محکم با سرعت به سمت اتاق برداشت
رفت توی اتاق به محض اینکه در رو باز کرد...
جسم کوچک و بی جون دختر افتاد تو بغلش
رنگش پریده بود و نفس نفس میزد
سریع رسوندش به تخت...
سینش سمت قلبش رو ماساژ میداد و مسکن رو توی دستش گرفت
جونگکوک :
بیب آروم باش من اینجام
دست های سرد ا.ت توی دست کوک قفل شد و اشک هاش میریخت
جونگکوک نفس عمیق کشید و دختر رو بیشتر توی بغلش فشرد
ادامه دارد...
ورژن : 𝚓𝚊𝚗𝚐𝚎𝚔𝚘𝚔
ابر ها با به هم خوردن غرش میکنند..
غرش بلند ، قوی ، جوی که پنجره ها میلرزیدن...
ا.ت از درد لبهاشو روی هم فشار میداد و از ترس بالشت رو روی سرش..
اشک هاش سرازیر میشد..
دستش رو روی گوش هاش فشار میداد..
که..
یه رعد و برق ترسناک درست خورد وسط درختی که توی عمارت بود
و آتیش گرفت
هق هقاش بلند تر شد
ملافه رو چنگ میزدم و جیغ زد
^چند مین بعد^
^ کوک رسید^
در به سرعت باز کرد اونم با دیدن درخت های آتیش گرفته عمارت
ترس و نگرانی کل وجودش رو گرفته بود
قدم هاشو محکم با سرعت به سمت اتاق برداشت
رفت توی اتاق به محض اینکه در رو باز کرد...
جسم کوچک و بی جون دختر افتاد تو بغلش
رنگش پریده بود و نفس نفس میزد
سریع رسوندش به تخت...
سینش سمت قلبش رو ماساژ میداد و مسکن رو توی دستش گرفت
جونگکوک :
بیب آروم باش من اینجام
دست های سرد ا.ت توی دست کوک قفل شد و اشک هاش میریخت
جونگکوک نفس عمیق کشید و دختر رو بیشتر توی بغلش فشرد
ادامه دارد...
- ۷۱.۶k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط