توی تنهاییِ خودم بودم ...

توی تنهاییِ خودم بودم ...

یک نفر آمد و سلامی کرد

توی این شهرِ خالی از مردم ...

یک نفر داشت کودتا می کرد

یک نفر داشت زیر خاکستر

آتشی تازه دست و پا می کرد

من به تنهاییِ خودم مومن ...

یک نفر داشت کودتا می کرد

یک نفر مثل من پُر از خود شد

یک نفر مثل زن پُر از زن شد

از همان جاده ای که آمد رفت

رفت و اندوه برنگشتن شد ..
دیدگاه ها (۱)

بادشکن p12ساکورا با لگد ۲ تاشون رو مینداخت روی کی دیگه و با...

اگه خواستی بیا کپشن!

و یه روزی، یه روزی که هیچ‌کس حتی یادش هم نباشه که من بودم، ی...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۵ (پ...

مرغ ملانصرالدین فقط یک پا داشتچرا می‌گوییم «مرغش یک پا دارد»...

🎒 اول مِهر مبارکِ همۀ بچه‌هاامسال اول مِهر، یه جور دیگه‌ستپُ...

### 🖤 پارت اول: سایه‌ای در مهبارون مثل شلاق به شیشه‌های ماشی...

بهار بدون تو

Part "71"☆ویو هانا☆از شدت تعجب و حس تنفری که از حرف‌های ماری...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط