هرروز از خود مبپرسم تو تاوان کدام گناه منی

هرروز از خود مبپرسم تو تاوان کدام گناه منی
که اینچنین یادت روحم را
و عشقت قلبم را تسخیر کرده است
حیف که چون خاطره ای دور دور مرا بدست فراموشی سپرده ای
قفلی به قلبت وبندی به پایم بسته ای
که نه تاب رفتن دارم و توان ماندن
تو تاوان کدام گناه منی
که اینچنین عاشقانه عذابم می دهی
دیدگاه ها (۳)

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

هرروز از خود مبپرسم تو تاوان کدام گناه منی که اینچنین یادت ر...

هرروز از خود مبپرسم تو تاوان کدام گناه منی که اینچنین یادت ر...

هرروز از خود میپرسم تو تاوان کدام گناه منیکه اینچنین یادت رو...

چه گویَم که نگفتنم بهتر است..دلم از دست تو بسیاری پُر است.. ...

بارپروردگارا،گوشت و استخوان های من تاب و توان عذاب و عقوبت ت...

عاشقانه های شبنم

سلام به دوستای عزیزم،ازتون میخوام که این متن رو بخونین و نظر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط