تـنها تـوئـی تـنها تـوئی در خـلوت تنهائیم

تـنها تـوئـی تـنها تـوئی در خـلوت تنهائیم

تنها تو می خواهی مرا با این همه رسوائیم


جان گشته سرتا پا تنم از ظلمت تن ایمنم

شــو آفـتاب روشنـم پـیدا بــه نـاپـیدائیم


مـن از هـوسها رسته ام از آرزوها جسته ام

مـرغ قفس بشکسته ام شادم ز بـی پروائیم


دانـی کـه دلدارم تـوئی دانم خریدارم توئی

یـارم توئی یارم ت
دیدگاه ها (۱)

ای فرزند آدم ...همانا من بی نیازی هستم که محتاج و فقیر نمی ش...

آه ای خدای من!گم گشته ام تو بودی و کردم چو دیده باز ،دیدم به...

از خدا پرسید: «خوشبختی را کجا می‌توان یافت؟»خدا گفت: «آن را ...

ای خدائی که آسمان و زمین به فرمان و امر تو پایدار و متحمل زح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط