پارت
پارت۳۲
*پرش زمانی به خونه*
ویو اما
وقتی فهمیدم خواهر گمشده ام و پیدا کردم حسی مثل خوشحالی و ناراحتی بهم دست داد وقتی رسیدم خونه با بی حوصله گی سلام دادم و رفتم تو اتاق و خودم و روی تخت ولو کردم
اما:سلام(بی حوصله)
همه:سلام
اما رفت تو اتاق
شوگا:چش شده؟
سوک کیونگ:نمیدونم چرا انقدر حالش گرفته شد
نامجون:خب چرا
جیمین:حتما دلیلی داره که انقدر حالش خرابه
سوک کیونگ:راستش داشت با زن کیم ایورا حرف میزد و بعدش اینجوری پکر شد خب حالا بیخیال ببینین اینهمه مدرک جمع کردم محموله کیم هم تا هفته ی دیگه نمیرسه چون مشکلی پیش اومده پس ما میتونیم نابودشون کنیم
شوگا:خب پس عالیه باید برای عملیات آماده بشیم
جین:البته باید خیلی مراقب باشیم
نامجون:درسته
تهیونگ:خسته نباشید واقعا تو و اما خیلی کار بزرگی انجام دادین
سوک کیونگ:نه بابا کاری نبود که
شوگا:خب همه خسته نباشید برید بخوابید تا فردا دوباره پر انرژی شروع کنیم
سوک کیونگ:موافقم خیلی خستم من رفتم بخوام شب بخیر
جیمین:منم رفتم شب بخیر
همه:ماهم رفتیم شب خوش
شوگا:شب همه خوش
و رفت بالا پیش اما
اما:اخه چرا الان من باید از خواهرم محافظت کنم
شوگا:چیشده چرا با خودت حرف میزنی
اما:شوگا(با چشمای اشکی)
شوگا:چیشده
اما:زن کیم همون خواهر گمشده منه(گریه)
شوگا:چی از کجا فهمیدی مطمئنی
اما:اره مطمئنم همه شواهد نشون میده حالا باید چیکار کنیم
شوگا:نگران نباش نمیزاریم آسیبی به خواهرت برسه یه نقشه جدید میکشیم تو خودت و ناراحت نکن
اما:وقتی فهمیدم توی این مدت چه زجر هایی کشیده واقعا قلبم به درد میاد
شوگا:نگران نباش نجاتش میدیم اون موقع میتونه همراه ما زندگی خوبی داشته باشه
اما:باشه
شوگا:افرین دختر خوب الانم بگیر بخواب تا فردا پر انرژی باشی عشقم
اما:اهوم شب بخیر
شوگا:شب بخیر
ویو شوگا
با حرفایی که اما زد قلبم درد گرفت ولی اشکالی نداره یه نقشه جدید کشیدم نمیزارم به اما و خواهرش آسیبی برسه قول میدم ازش محافظت کنم توی همین فکرا بودم که خوابم برد
*پرش زمانی به فردا توی پایگاه*
........................
*پرش زمانی به خونه*
ویو اما
وقتی فهمیدم خواهر گمشده ام و پیدا کردم حسی مثل خوشحالی و ناراحتی بهم دست داد وقتی رسیدم خونه با بی حوصله گی سلام دادم و رفتم تو اتاق و خودم و روی تخت ولو کردم
اما:سلام(بی حوصله)
همه:سلام
اما رفت تو اتاق
شوگا:چش شده؟
سوک کیونگ:نمیدونم چرا انقدر حالش گرفته شد
نامجون:خب چرا
جیمین:حتما دلیلی داره که انقدر حالش خرابه
سوک کیونگ:راستش داشت با زن کیم ایورا حرف میزد و بعدش اینجوری پکر شد خب حالا بیخیال ببینین اینهمه مدرک جمع کردم محموله کیم هم تا هفته ی دیگه نمیرسه چون مشکلی پیش اومده پس ما میتونیم نابودشون کنیم
شوگا:خب پس عالیه باید برای عملیات آماده بشیم
جین:البته باید خیلی مراقب باشیم
نامجون:درسته
تهیونگ:خسته نباشید واقعا تو و اما خیلی کار بزرگی انجام دادین
سوک کیونگ:نه بابا کاری نبود که
شوگا:خب همه خسته نباشید برید بخوابید تا فردا دوباره پر انرژی شروع کنیم
سوک کیونگ:موافقم خیلی خستم من رفتم بخوام شب بخیر
جیمین:منم رفتم شب بخیر
همه:ماهم رفتیم شب خوش
شوگا:شب همه خوش
و رفت بالا پیش اما
اما:اخه چرا الان من باید از خواهرم محافظت کنم
شوگا:چیشده چرا با خودت حرف میزنی
اما:شوگا(با چشمای اشکی)
شوگا:چیشده
اما:زن کیم همون خواهر گمشده منه(گریه)
شوگا:چی از کجا فهمیدی مطمئنی
اما:اره مطمئنم همه شواهد نشون میده حالا باید چیکار کنیم
شوگا:نگران نباش نمیزاریم آسیبی به خواهرت برسه یه نقشه جدید میکشیم تو خودت و ناراحت نکن
اما:وقتی فهمیدم توی این مدت چه زجر هایی کشیده واقعا قلبم به درد میاد
شوگا:نگران نباش نجاتش میدیم اون موقع میتونه همراه ما زندگی خوبی داشته باشه
اما:باشه
شوگا:افرین دختر خوب الانم بگیر بخواب تا فردا پر انرژی باشی عشقم
اما:اهوم شب بخیر
شوگا:شب بخیر
ویو شوگا
با حرفایی که اما زد قلبم درد گرفت ولی اشکالی نداره یه نقشه جدید کشیدم نمیزارم به اما و خواهرش آسیبی برسه قول میدم ازش محافظت کنم توی همین فکرا بودم که خوابم برد
*پرش زمانی به فردا توی پایگاه*
........................
- ۴.۹k
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط