عکس اتاق خواب ارا 1-2
عکس اتاق خواب ارا 1-2
لباس فرم مدرسه 3
ᴘᴀʀᴛ ۲۵ | دوست جدید
اولین زنگ مدرسه تموم شده بود.
آرا هنوز روی نیمکت حیاط نشسته بود.
آروم زیر لب گفت:
ـ انگار هیچکس نمیخواد باهام دوست بشه...
همون موقع یه دختر با موهای کوتاه و لبخند گرم کنارش نشست.
ـ سلام.
آرا با تعجب نگاهش کرد.
ـ سلام...
ـ من «سوهی» هستم. تازه اومدی، درسته؟
آرا لبخند زد.
ـ آره، اسمم آراست.
سوهی با ذوق گفت:
ـ خوشبختم! میای با هم ناهار بخوریم؟
چشمهای آرا برق زد.
ـ یعنی... میخوای با من دوست بشی؟
سوهی خندید.
ـ معلومه! مگه اشکالی داره؟
آرا با خوشحالی سرش رو تکون داد.
ـ نه... خیلی هم خوبه.
...
بعد از تعطیل شدن مدرسه...
جونگکوک مثل همیشه جلوی مدرسه منتظرش بود.
آرا تا ماشین رو دید، با ذوق دوید سمتش.
در ماشین رو باز کرد و نشست.
ـ آقای اخمو! امروز یه دوست پیدا کردم!
جونگکوک که داشت ماشین رو روشن میکرد، نگاه کوتاهی بهش انداخت.
ـ واقعاً؟
ـ آره! اسمش سوهیه. خیلی مهربونه.
جونگکوک با دیدن ذوق آرا، لبخند خیلی کمرنگی زد.
ـ خوشحالم.
آرا تمام مسیر با هیجان از مدرسه، معلمها و دوست جدیدش حرف زد.
جونگکوک بیشتر شنونده بود.
اما برای اولین بار، سکوت همیشگی ماشین جاش رو به صدای خندههای آرا داده بود...
ادامه دارد...
#فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #فیک #بنگتن #جونگکوک #بی_تی_اس #تهیونگ #نامجون #جین #جیهوپ #شوگا #جیمین #سناریو #رمان
لباس فرم مدرسه 3
ᴘᴀʀᴛ ۲۵ | دوست جدید
اولین زنگ مدرسه تموم شده بود.
آرا هنوز روی نیمکت حیاط نشسته بود.
آروم زیر لب گفت:
ـ انگار هیچکس نمیخواد باهام دوست بشه...
همون موقع یه دختر با موهای کوتاه و لبخند گرم کنارش نشست.
ـ سلام.
آرا با تعجب نگاهش کرد.
ـ سلام...
ـ من «سوهی» هستم. تازه اومدی، درسته؟
آرا لبخند زد.
ـ آره، اسمم آراست.
سوهی با ذوق گفت:
ـ خوشبختم! میای با هم ناهار بخوریم؟
چشمهای آرا برق زد.
ـ یعنی... میخوای با من دوست بشی؟
سوهی خندید.
ـ معلومه! مگه اشکالی داره؟
آرا با خوشحالی سرش رو تکون داد.
ـ نه... خیلی هم خوبه.
...
بعد از تعطیل شدن مدرسه...
جونگکوک مثل همیشه جلوی مدرسه منتظرش بود.
آرا تا ماشین رو دید، با ذوق دوید سمتش.
در ماشین رو باز کرد و نشست.
ـ آقای اخمو! امروز یه دوست پیدا کردم!
جونگکوک که داشت ماشین رو روشن میکرد، نگاه کوتاهی بهش انداخت.
ـ واقعاً؟
ـ آره! اسمش سوهیه. خیلی مهربونه.
جونگکوک با دیدن ذوق آرا، لبخند خیلی کمرنگی زد.
ـ خوشحالم.
آرا تمام مسیر با هیجان از مدرسه، معلمها و دوست جدیدش حرف زد.
جونگکوک بیشتر شنونده بود.
اما برای اولین بار، سکوت همیشگی ماشین جاش رو به صدای خندههای آرا داده بود...
ادامه دارد...
#فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #فیک #بنگتن #جونگکوک #بی_تی_اس #تهیونگ #نامجون #جین #جیهوپ #شوگا #جیمین #سناریو #رمان
- ۳۵۷
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط