الان دقیقا یه جایی نشستم که هیچکس حسش رو نمیدونه، جایی که

الان دقیقا یه جایی نشستم که هیچکس حسش رو نمیدونه، جایی که بهترین اتفاقا افتاد؛ خنده های شیرین؛ بغل های طولانی، صحبت های عاشقانه، قول و وعده های راستین؛ نگاه هایی که توش برق داشت و منو جذبش میکرد، یادمه روزی که منو ترکم کردی اومدم و اینجا نشستم، اینقدر حالم بد بود، درست زل زده بودم به اونجایی که واستادی و دستات رو باز کردی و بغلم کردیو گفتی تولدت مبارک عشق زندگی من! الان چقدر اینجا جات خالیه، دارم تصورت میکنم اینجا این لحظه تورو کنار خودم، میدونی من همیشه از تو مینویسم اما اینار خواستم عمیقا حسم رو اونجایی که هستم بیام کنم؛ هیچ فرقی نکرد من تو عادی ترین لحظات و و بدترین لحظات هم همونطوری دوست ندارم بلکه عاشقتم .
دیدگاه ها (۵)

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۶۸ویو راوی تهیونگ...

★彡   Part 24 彡★ الان باید چیکار میکردم؟فقط تونستم ریز لب هام...

چند پارتی جونگ کوک وقتی هردوتون ایدل بودید... _:ببخشید من کن...

پارت ۲۶جونگ کوک:رونا روناااارونا:ارباب منو ببخشید خواهش میکن...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part¹" توصیف در یک جمله :میانِ تیغ‌های نیش‌دار...

رومان روز برفی(پارت5)از زبان ات منو داخل یہ اوتاق بورد یہ او...

Part ¹⁵ویو جونگکوک دختر خیلی خوشگلی بود به قول مامانم قرص ما...

پارت 53:غریبه ها و قول ها تاکه میچی تعجب زده و گیج بود: وایس...

.قتل. پارت سوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط