ای بر در سرایت غوغای عشقبازان

ای بر در سرایت غوغای عشقبازان

همچون بر آب شیرین آشوب کاروانی

ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی

دودم به سر برآمد زین آتش نهانی
دیدگاه ها (۴)

شبستان جـانم به بانگ جرس ها،بخون خفته اکنون که تا کی بنالم؟!

یادم کُن گاهی، که بدل دارم آهی،تو که از دردم آگاهی !

هوا گرفته نبود، به مادرم گفتم: «هنوز بارونه !»

زخاکِ من اگر گندم برآید، از آن گر نان پزی، مستی فزاید، خمی...

﷽❌خجالت بکشیدمردم رو کور و کر حساب کردید یا چی؟محاصره دریایی...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :مخلوقات به طور کلّی به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط