*

*
یک روز به خانه برمیگردی
در حالی که خودت را
در خانه ی مردی که دوستت ندارد
جا گذاشته ای...
*
فراموش کرده ای چطور باید گریه کنی،
دست هایت را گشوده ای
تا کسی که نیست را در آغوش بکشی!
آینه ها تو را انکار می‌کنند
و فکر میکنی به اینکه
دلت بیشتر از هر کسی
برای خودت تنگ می شود...
*
چیزی جز نفس کشیدن برایت نمانده است
هربار که
عطری آشنا...
جنازه ای را از زیر خرابه های خاطراتت بیرون میکشد،
تو لبخند میزنی،
و میدانی...
زنی که دست به قتل عام موهایش زده
چیزی برای از دست دادن
ندارد
دیدگاه ها (۶)

تمامِ خستگی‌هایت از آنجاست که می‌خواهی خودت همه‌چیز را درست ...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیســت و سـوم نهــم...

کمی تحمل کن ؛دردهایی را که هربار با سماجتِ بیشتری قلبِ آرامش...

تو...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌« برائ او. » ‌ دلم برایت تنگ ...

هنگام مرگم نگران نخواهم بود… و اهمیتی به جسد پوسیده‌ام نخواه...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط