نان را،

نان را،
هوا را،
روشنی را، بهار را،
از من بگیر!
اما خنده‌ات را هرگز،
تا چشم از دنیا نبندم...
😔🥀
دیدگاه ها (۰)

یا صاحب الزماناین طلوعِ آفتابپیچیده در عطرِ نرگس زارهاهوا سر...

dark love

و اما امروز... نمی‌دونید چقدر بابت تولد نور چشمم، قلبم و تما...

امشب، دوست ترت خواهم داشت، قرار نیست که آسمان،  همیشه آفتاب ...

مربی موتور سوار

{عشق بی پایان}پارت:۳ات بغض کرد+چرا میخندی؟(بغض)_ببخشید برو ا...

پارت 39 رمان عشق مدرسه ای همینجوری هیونجین داشت خنده میکرد ک...

پارت16 رمان🎀 عشق مدرسه ای🎀ات: شدم(شروع شد)ات: از همین الان د...

به همین سادگی بهش بگو ده از ده دوست دارمتهشت تا برای تو و ی...

شب تولدم فصل 3پارت 8جونگ کوک: نچ ات: عا باز شروع شد کلی: خود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط