پارت هشتم

پارت هشتم

چان بیرون اتاق خشکش زد بعد از چند بار پلک زدن چهره اش تیره شد

چان:مادر؟اینجا چه خبره؟

مادر چان از جایش بلند شد و به صورت چان سیلی زد و شروع کرد به اشک ریختن و داد زدم

مادر چان:ای پسره احمق و ناسپاس..فکر کردی چون پولدار هستی هر غلطی بخواهی میتوانی بکنی؟یک دفعه...فقط یک دفعه گذاشتم خودت برای خودت تصمیم بگیری ...و بعد تو رفتی و عاشق یه زن دیوونه شدی که حتی به خواهر خودش هم رحم نمی‌کند؟امکان نداره...نمیزارم این اتفاق بیوفته...هفته بعد تو و سئومی ازدواج میکنید...دیگه هم حق دیدن اون دختر روانی را نداری...فقط سئومی

چان:نمیتونی منو مجبور...

مادر چان:گفتم خفه شو

چشمان چان از درد تیره شد پدر چان از جا بلند شد و دستش را دور همسرش حلقه کرد و مادر چان را به سینه اش نزدیک کرد درحالی که مادر چان توی سینه شوهرش گریه میکرد پدر چان یک خودکار از جیبش بیرون آورد و با چهره ای که هیچ حسی توش موج نمی‌زد خودکار را به چان داد
..یک پیام خاموش(امضایش کن،وقت بچه بازی نداریم)
چان خودکار را گرفت و توی دستش فشرد آنقدر محکم فشرد که بند انگشت هایش سفید شد و سمت سئومی رفت و همینطور که با کینه به پوزخند سئومی نگاه میکرد برگه هارا امضا کرد و توی صورت سئومی پرت کرد سئومی بی دلیل جیغ زد

سئومی:اه نه...صورتم...اه خیلی درد داشت....وای آرایشم(گمشو بابا)

پدر چان چهره اش تیره شد و به چان نگاه کرد

پدر چان:با نامزدت و همسر آینده آن درست برخورد کن کریستوفر بنگچان

چان حرکتی نکرد و برای چند دقیقه با چهره ای سرد و یخی به سئومی که داشت مظلوم بازی میکرد خیره شد و بعد برگشت تا به اتاق آسا بره که با حس کردن سوزش توی گردنش لبه های دیدش تار شد و دو بادیگارد جلو آمدن تا به چان کمک کنند که وقتی بیهوش شد روی زمین میوفته پدر چان آروم در سرنگی که دستش بود را بست..

چان:...تو...تو...تو به من...منو...به من آرامش بخش زدی؟

پدر چان:از الان تا هفته بعد همین روال را ادامه می‌دهیم...تلفنت را میگیرم و توی اتاق حبس میشوی اگر با آسا دیدن کنی یا حرفی بزنی عروسی را زودتر برگزار میکنم...تو صلاحیت تصمیم گیری انفرادی را نداری...

دوستون دارم کیم لارا ✨

استری کیدز -#بنگچان-#لینو-#چانگبین-#هیونجین-#هان-#فیلیکس-#سونگمین-#جونگین-#سناریو-#تکپارتی-#چندپارتی
دیدگاه ها (۳۱)

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

رمان هفتمین سایه (ادامه)

پارت ۵: صبحِ جنجالی و تماسِ غیرمنتظره

پارت یک

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۱ یک هفته از ماجرای دانش‌آموز جدید گذ...

عمارت مافیا ✨️🍷قسمت ⁵ساعت ¹⁰ صبح دیدگاه جونگکوک:از خواب بلند...

عشق مافیا:)))پارت شیش: پدر ات هم مافیا بوده و هست ولی برای ا...

Part ¹⁶ویو لیلی با این چیزی که از دهن مادر جون اومد بیرون شو...

پارت ۵۱شبِ حراجی، عمارتِ کیم در سکوتی وهم‌آلود فرو رفته بود....

رمان: در جست و جوی رستگاریپارت دومحیح چقد زود پارت دادم-____...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط