به دردی دچارم

به دردی دچارم
که نه راهِ بغض می‌شناسد ...
نه راهِ اشک
فقط خیره می‌مانم ...
به در ...
به پنجره ...
به هرچه که می‌شود از آن رفت ..................
دیدگاه ها (۱)

من مرگ خویشتن را با فصل‌ها در میان نهادم وبا فصلی که می‌گذشت...

http://dl.nex1music.ir/1398/07/15/Ehaam%20-%20Soltane%20Ghal...

گاهی تنها چیزی که مرا به زندگی پیوند می دهدفراموشی دنیاست .....

از کسانی‌که دوستشان‌دارم جز این نمیخواهم‌که رها از من باشند ...

وطن یک جغرافیای ساکن نیستوطن یک تصویر ساکت نیستوطن گاهی کوله...

شب و ساحلصخره ای و مردی تنها به راهمانده در نظرش هنوزجای پای...

انسانیت رو کجا می توان یافت در قوم اپستین یا اهل ایمان..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط