- پدر اینا دوباره چی میخوان از جون ما؟!

- پدر اینا دوباره چی میخوان از جون ما؟!
+ اونا فکر میکنن من شیرشاه هستم!
- اونا نمیدونن تو شیر شاه نیستی، من که می دونم!:-/
دیدگاه ها (۱)

بی زحمت اگ از زاویه دیدتون این دالتونای دربه در رد شدن میس ب...

وقتے رنگت خدایےمےشوددنیا و سختےهایش هم زیباستانگار همه چیز ب...

:/

همه فکر میکنن سرم داخل گوشیم هستم همش آدمای زیادی هستن باه...

پارت بعدی 🎀ات چند لحظه به فنجان روی میز خیره ماند.+ جون‌هیه....

رمان آرام باش

سناریو قهوه با بوی شکلات

سرنوشت(ویو رایا)با حرف شوگا فقط نگاش می‌کردم.نمی‌دونستم چی ب...

خودم می‌دونم تو فیلمش غلط املایی دارم به روم نیارین🌝💔نسخه او...

part 5

🖤 پارت بیست‌وسوم | برادرلانا به جونگکوک خیره شد.— یعنی چی؟ پ...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط